برای عموهای امیرحسام شاید روزی بخوانند...
پسرم سلام در بهشت زهرا به تو خیلی خوش می گذرد با بچه های فامیل بازی می کنی میخندی و شادی. رفتن به بهشت زهرا برای تو لذت بخش است کاش برای من هم بهشت زهرا مفهوم دیگری داشت و خانه ی بابا جانم نبود این روزها اجتماعی تر شده ای و با همه بیش از گذشته می جوشی این به برکت بابای مهربانی است که همیشه دلش برای خانواده اش تپیده است وقتی از بهشت زهرا برگشتیم آنقدر خسته بودی که خوابت برد با بابا علی جان غذا خوردیم و بعد به دیدن مامان بزرگ و بابا بزرگ رفتیم عمو احمد عمو حسن و عمو حسین هم آنجا بودند عمو حسن مانند همیشه تو را که تازه از خواب بیدار شده بودی روی زانویش نشاند و برایت با آب و تاب قصه گفت و صدای همه ی حیوانات را یادت داد عمو احمد و عمو ...
نویسنده :
مامان
18:45


